دیگه چند روز بیشتر تا شروع مدسه نمونده البته واسه من فرقی نداره کل تابستونو داشتم میخوندم ولی بازم احساس عقب موندگی دارم اونجوری باید نخوندم....کاش الان اول دبستان بودم...(با همین اطلاعات الانم

)خیلی باحال میشد به عنوان نخبه شناخته میشدم و میرفتم شریف و دکترا میگرفتم جوون ترین مدرک دکترا.....هیییییییی تخیل چه نعمتیه...
با اینکه واسه چند نفر بیشتر مهم نیست اما فکر نکنم بتونم زود به زود آپ کنم(البته همینجوریش هر ۲ ۳ ماه آپ میکنم)شاید ۶ ۷ ماه یه بار....
امیدوارم پلیمر شریف قبول بشم........کارنامه ی کساییکه امسال قبول شدنو دیدم..پلیمر زیرگروه۲ میشه و شیمی ضریبش ۳ هست فکر کنم منم که خدای شیمی....
خدانگهدار
پ.ن:راستی این پست از ملانصرالدین های ارغوانی خیلی خنده دار بود پیشنهاد میکنم بخونید:
http://webgoz.blogsky.com/1389/11/05/post-44/
+ نوشته شده در سی ام شهریور 1390ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط shel S stein
|
+ نوشته شده در بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط shel S stein
|
خیلی وقته زنگ نزده...
تقریبا از وقتی امتحانا تموم شد....
دیگه دارم نا امید میشم...
نمیدونم چشه.. یکی رو میخوام درد دل کنم...فقط میتونم با سکوت و تنهایی خودم حرف بزنم!!!
+ نوشته شده در پنجم تیر 1390ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط shel S stein
|
پیست پارک فدک بودم.
انقدر عرق کردم که زیپوشم که مشکی هست از نمکه عرقه راه راه شده......(خیلی چندش شد نه!!!)
کلی اتفاق افتاد ....هی این نمایشی کار ها با ما(فری استایل free style) کل کل میکردن
خیلی جالب نبودن(ارزش نوشتن نداره)
+ نوشته شده در بیست و نهم خرداد 1390ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط shel S stein
|
نمیدونم چرا امروز انقدر دلم مخواد آپ کنم
بعد از اینکه حدودا ۱ ساعت خورده ی یک وبلاگی رو داشتم میخودنم دلم واسه وب خودم تنگ شد.
و یه سر وبلاگ خودم رو از سال ۸۵ یه نیگا زدم و مفهوم تکامل رو واقعا فهمیدم..
اینکه الکی به ادم نمیگن هنوز بچه ای.....
خاطرات بی مزه ی خودم رو خوندم.
و به الان فکر کردم که مثلا بزرگ شدم
یادمه اون موقع(سال اول راهنمایی)تازه با پدیده ای به نام یاهو و اینا آشنا شده بودم.
وقتی با id قبلیم که توش سال تولدم بود(۱۳۷۲) توی چت روم میرفتم به هرکی pm میدادم ignore میکرد منو.....رفتم یه آی دی ساختم که از اون موقع آی دیه اصلیمه jojo_m_1368
اما الان دوباره با همون آیدی اولیه میرم تو یاهو.........چون فکر میکنم ۱۳۶۸ خیلی دیگه زیاده
ه
+ نوشته شده در بیست و نهم خرداد 1390ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط shel S stein
|
یه ساله همش میام توی بلاگفا
توی پست مطلب جدید هی فکر میکنم چی میخوام بنویسم....
بدبخت این خطه از بس به من چشمک میزنه خسته میشه....
خیلی تنهاتر از قبل شدم
اونی که باید کنارم نیست اما تا دلت بخواد اونایی که نباید اطرافمن
آدمایی پر از نیرنگ و دورویی و سیا بازی...همشون خرده شیشه دارن ..شاید هم نگاه اینجوریه من به اونا باعث گوشه گیری من شده..
ادم هرچی حساس تر میشه دیواری که دورش ساخته بلند تر میشه.........نمیدونم...
چقدر زمان زود میگذره.تا چشم باز کردم خودمو وسط امتحانای نهایی دیدم..هی امتحانا هم تموم شد و یه چیز خفن تر میخواد جاش رو بگیره. کنکور..
سال اول دبیرستان هی به این پیش دانشگاهی های مدرسه نگا میکردمو با خودم میگفتم آخیییییییش خدارو شکر...
غافل از اینکه زمان مثله برق و باد گذشت و من باید منتظر شنیدن این کلمات از جوجه های سال اولیه مدرسمون باشم...منتظر نگاه ترحم امیزشون...
چه جالب.
+ نوشته شده در بیست و نهم خرداد 1390ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط shel S stein
|